Hey guys
wha's up?
long time no see
it's been a while since the last time I uploaded this blog
gonna change the topics and posts.
دست بردار بسه
آهای دل خسته
همه در ها رو به روی من بسته
راهی که رفته
روزی بوده بمبست
ای دل تیکه و پاره ی من
دل من بغضت و بشکن
گریه کن با من
دل من روزای خوبت همشون رفتند
دل من
اونی که قلبش یکی بود با من
دستای من به اون دیگه نمیرسند
life is going on but not well
my heart is filled with bitter sorrow and the reason is unknown.
what a wonderful feeling ...
not knowing the reason of your sorrow
یادش بخیر
این شعر و ترانه رو خیلی دوست داشتم
ده سال بعد از حال این روزام
با کافـه هـای بــی تو درگیرم
گفتم جهان بی تو یعنی مرگ
ده سال ِ رفتــی و نمی میرم
ده سال بعد از حال این روزام
تو تــوی آغـــوش یکی خوابی
من گفتم و دکتر موافق نیست
تو بهتـــر از قرصـــای اعصابــی
ده سال بعـــد از حــال این روزام
من چهل سالم می شه و تنهام
با حوصـــله ،قرمز، سفید ، آبی
رنگین کمون می سازم از قرصام
می ترسم از هر چی که جا مونده
از ریمل ِ با گریـــه هـــــــا جـــــاری
از سایه روشن های بعد از ظهر
از شوهری کـــه دوستش داری
گرم ِ هم آغوشی و لبخندین
توُ بستر ِ بـــی تابتون تا صبح
تکلیف تنهـاییــم روشن بود
مثل چراغ ِ خوابتون تا صبح
ده سال ِ که لب هام و می بندم
با بوسه هــــای تلـــخ هر جایـی
ده سال ِ وقتی شعر می خونم
لبخند ِ روی صندلــــی هــایــی
یه عمر بعد از حال این روزام
یـــه پیرمردم توی ِ یـــه کافه
بارون دلم می خواد ،هوا اما
مثل موهای دخترت صـــافه
.
.
.
شعر از ... حسین غیاثی
میدونم خیلی وقته آپ نکردم
حدود دو سال و نیم از آخرین باری که آپ کردم گذشت
...
دیگه حوصله ی آپ کردن رو ندارم
حرف های غمگین هم که دیگه حوصله ی همه رو سر میبره
شاید وب همین وضع رو ادامه بده
شاید هم کلا موضوعات وب رو عوض کنم
نمی دونم
خخخخ
نباید به این فاصله دست زد نباید تورو بیشتر از این بخوام
باید از تو رد میشدم مثل سنگ نباید هدر میشدی پا به پام
به این بغض بی خاطره شک نکن به این سایه ی بی ترحم نخند
یه روزی به حرفای من میرسی به این آدما بعد من دل نبند
باید جای خالیتو باور کنم چرا انقدر از دور زیبا تری؟
نباید به این فاصله دست زد داری روحمو با خودت میبری
من از مرز چشمای تو رد شدم بگو اون که میرفت مجبور شد
نذار سایه ها دورتو پر کنن یه جاهایی باید فقط کور شد
میخوام درد این شعرو باور کنی به این دوری و دوستی راضیم
به این گریه ی بیصدا تن نده دارم میرم و خسته از بازیم
غمگینم همانند دلقک
شهر که روی صحنه چشمش
به عشقش افتاد که با معشوقش به او
می خندد
هیـچـــوقـــت از هیچ چیــز مطمئن نـبـــاش !!!
مثـلاً اگــه کسی خندیــد فکـر نـکــن آدم شادیــــه !
شایـــد از همــه چـیز بــریـده، شایـــد خـسـتـــه
س !
شایـــد خنده رو لباشـه، تا غم تو سینه ش دیده
نـشــه !
شایـــد دنــیا واســـش بی ارزشــه و داره بـه اون
میخنده !
شایــد...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|