تو خیابون دیدم یه پسره رو زمین
نشسته و داره یه چیزی رو کاغذ مینویسه.رفتم پیشش و بهش گفتم اسمت چیه گفت
آرش.گفتم بابات کجاست؟گفت پیش خداست.گفتم مامانت کجاست؟گفت اونم مریضه داره
میره پیش خدا..یهو نگام افتاد به اون کاغذ که آرش روش نوشته بود:"خدا
باهات قهرم"
نوشته شده در ساعت 20:9  توسط مهدی هراتی
|
درباره وبلاگ
همیشه به گذشته فکر می کنیم و برای آینده نقشه می کشیم کاش می دانستیم که امروز فردای دیروز است برای امروز زندگی کن